تازه ها: .

در هر عکس زنده‌گی جریان دارد

مریم مددی، ١٧ سنبله ١٣٩٣، (٠نظر)



گفت‌وگویی با زهرا خدادای- نقاش و گرافیست
رسم ما بر این است تا گفت‌وگو‌هایمان با اهل فرهنگ که در این صفحه به نشر می‌رسد بیشتر بر محور محله و منطقه‌شان بچرخد. در تلاش آن هستیم تا بدانیم جهان‌بینی آنان به محل زندگی‌شان چگونه است. چه دشواری‌ها و ناهنجاری‌هایی در محل زندگی‌شان وجود دارد. برای تغییر چه کارها کرده‌اند. اما این بار سنت شکنی کرده ایم و سراغ بانوی نقاشی رفتیم تا بیشتر با او حرف بزنیم. زهرا خدادادی بانویی هنرمند هست که شخصیت و استعداد او در جامعه می‌تواند الگوی هزاران بانوی دیگر جامعه‌اش باشد. گام‌های او در هنر چقدر جدی بوده است و جامعه چقدر به هنر او ارزش داده است.
بانو خدادادی سپاس از شما که به ما وقت دادید. گفت‌وگو را می خواهم با گفتن از خودتان آغاز کنم.
زهرا خدادادی کیست؟
23 سال پیش به دنیا آمده‌ام. در مهاجرت، طعم زندگی را چشیدم که تلخ و گس بود. از سرزمین مادری‌ام چیزهای زیادی به یاد نداشتم فقط از مادر و پدرم شنیده بودم که بودایی در سرزمین مادری‌ام است که شکوه هویت‌مان را دارد. بعدها به کشورم بازگشتم و به دانشگاه رفتم و حال هم سال چهارم دانشگاه هنرهای زیبا کابل در رشته گرافیک دانشجو هستم.
گرافیک را چه وقت آغاز کرد‌ه‌اید و آیا به طور حرفه‌یی ادامه می‌دهید؟
دانشجو که شدم گرافیک را به عنوان رشته تحصیلی خود ادامه دادم اما در کنارش بیشتر دوست دارم عکاسی کنم و دو سال است به صورت حرفه‌یی از جهان خودم عکس می‌گیرم
بیشتر عکاسی را دوست دارید یا گرافیک را؟
من عکاسی و گرافیک را از هم جدا نمی‌دانم و هر دو را همزمان ادامه می دهم و برایشان وقت می‌گذارم اما هنرهای مثل نقاشی و خطاطی را هم دوست دارم و گاهی مرتکب به انجامش می‌شوم.
مشوق اصلی‌تان در ادامه زندگی هنریتان چه کسی بوده؟
مشوق اصلی ام در اوایل یکی از دوستانم رقیه علوی هست، ولی کمک و حمایت خانواده ام، همیشه همرایم بوده و هیچ‌گاه ممانعتی نکردند.
در مورد خانواده خود حرف بزنید ؟
من از یک خانواده‌ی متوسط و فرزند ارشد خانواده هستم، سه برادر و یک خواهر دارم
مهم‌ترین تغییرات و تحولات در زندگی شما چه بوده ؟
مهمترین تغییرات و تحولات در زندگی‌ام آشنایی با بزرگان عرصه هنر و پیدا کردن دوستانی که بدون آنها شاید من هیچ باشم
وحشتناک‌ترین کاری که تا به حال کرده‌ای چه بوده ؟
برای من هیچ کاری وحشتناک نیست و عاشق ریسک و تنوع هستم
آیا شما فرد رمانتیکی هستید ؟
بله تقریبا آدم رمانتیکی هستم
اهل ورزش هستید ؟
بله،عاشق ورزشم، اما در حال حاضر به‌خاطر کمبود وقت، نمی‌توانم ورزش کنم .
آیا تا به حال آشپزی کردید؟ چه غذایی را بیشتر از همه دوست دارید ؟
بله آشپزی کردم و ماکارانی غذای مورد علاقه‌ام هست.
دوست داشتید نیروی خارق‌العاده‌یی را داشته باشید ؟
من داشتن نیروی برگشت به گذشته را خیلی دوست دارم.
آیا با آلات موسیقی آشنا هستید ؟
تا اندازه‌‌یی با گیتار آشنایی دارم.
بانو زهرا آیا با مشکلی از طرف مردم در هنگام عکاسی، مواجه شدید؟
بله در وقت‌های عکاسی با مشکلات امنیتی یا مزاحمت‌هایی که از طرف بعضی افراد به وجود می‌آورند روبرو شدم که باعث شده سوژه خودم را از دست بدهم.
چه برنامه‌هایی برای آینده‌ات دارید؟
مهمترین هدفم به پایان رساندن تحصیلاتم هست و کمکی که از طریقه هنرم برای فرهنگ سازی مردمِ جنگ زده‌ام انجام بدهم، است .
صمیمی‌ترین دوستت کیست و چرا ایشان را به عنوان دوست صمیمی انتخاب کردید؟
نمیدانم شاید درست نباشد که نامی از دوستم ببرم چون من فقط یک دوست ندارم، هر کدام از دوستانم مهمترین نقش را در زندگی‌ام ایفا می‌کنند.
چه رنگی را دوست دارید؟
من رنگ پسته‌یی و آبی و سیاه را دوست دارم.
دوست دارید چه جاهایی برای تفریح یا عکاسی بروید؟
برای عکاسی دوست دارم اول از همه به بامیان، دیار خودم بروم ولی بعد از رسیدن به این آرزو، تمام ولایت افغانستان که هر کدام زیبایی خاص خودشان را دارند نیز سفری داشته باشم.
در دنیای عکاسی بیشتر دوست دارید کدام سبک را برگزینید؟
من هنوز سبک خاصی را انتخاب نکردم بیشتر تلاش می‌کنم هر سبکی را یک بار تجربه کنم و چیزی بیاموزم، ولی بیشتر تمرکزم به عکاسی مدرن و هنری است.
از آن‌جایی که شما در صنف‌های خبرنگاری موسسه‌ی تساوی شرکت کرده بودید، صنف‌ها را چگونه ارزیابی کردید، یعنی راضی بودید از برگزاری چنین برنامه‌هایی؟
بله، من زمانی که وارد این دوره‌ی آموزشی شدم، با مسایلی رو به رو شدم که در راستای اهدافم کمک موثری کرد، به طور مثال، من در دانشکده‌ی گرافیک درس می‌خواندم با آمدنم در این دوره‌های معلومات فراوانی پیرامون، عکاسی، فیلمبرداری پیدا کردم از همه مهمتر زمانی که با اصول خبرنگاری آشنا شدم، انگیزه‌ام برای کار در بخش زنان و کودکان بیشتر شد، چون دیگر می‌توانستم به راحتی در زمینه‌ی زنان فعالیت کنم.
آیا خبرنگاری را ادامه خواهی داد؟
بله، زمانی که وارد چنین دوره‌های آموزشی شدم، انگیزه‌ام به خبرنگاری دوبرابر شد، و تصمیم قاطعی برای ادامه دادن به کارهای خبرنگاری و انعکاس مشکلات زنان افغانم گرفتم.
شرکت در این‌گونه صنف‌های آموزشی چه تآثیری در زندگی‌ات داشته است؟
در رابطه‌های اجتماعی، جرات، و درک کردن مشکلاتی که در جامعه وجود دارد، تاثیری به‌سزایی در زندگیم گذاشت، زیرا قبل از آن توجهی به اطرافیانم و به خصوص مشکلات زنان نداشتم، اما در حال حاضر فهمیدم جوانان و زنان افغان از چه مشکلاتی رنج می‌برند و برای کمک کردن به همنو‌عانم بیشتر تلاش می‌کنم.
آیا با تساوی همکاری خواهی کرد؟
بله، من حتما همکاریم را با تساوی بیشتر خواهم کرد.
دوران نوجوانی معمولاً پراز شور و امید به آینده است، شما در آن دوران چه آرزوها و خیال‌هایی داشتید که دلتان می‌خواست وقتی بزرگتر شدید به آنها جامه عمل بپوشانید؟
مهاجرت شور و هیجان را از من گرفته بود. نفهمیدم از کودکی‌ام چگونه به نوجوانی‌ام قدم گذاشتم و دلیل این ندانستن هم شاید همان مهاجرت بود که دشواری‌های زیادی را برای ما به همراه داشت. مهمترین حساسیت آن دوران رابطه‌هایی بود که در جامعه شکل می‌گرفت. این حساسیت‌ها من را آزار می‌داد. که از سوی خانواده این حساسیت ها با احساسات شدید کنترل می‌شد. نوجوانی من بر خلاف خیلی‌ از هم سن و سالان من که دورانی پر از امید و آرزو است بدون آرزو گذشت. من آرزویی نداشتم. شاید هم داشته بودم و به یادم نمانده اما حال هنر برای من آرزوهایی زیبایی داده است. این آرزوها برای خانواده‌ام، دوستانم و جامعه‌ام است.
فکر می‌کنید دوره نوجوانی، به‌خصوص برای دخترها، چه حساسیتهایی دارد و چگونه می‌توان این احساسات را با منطق زندگی هماهنگ کرد؟
زندگی را دوست داشتم. هنر به زندگیم روح داد و مسیری تازه را قدم گذاشتم. اما در دوره نوجوانی این طور نبود آن دوران به زندگی زیاد فکر نمی‌کردم و نمی‌دانستم کجای این جهان ایستاده‌ام. نوجوانی برای خودش شور و هیجان خاصی داشت.
می‌خواستی تمام آدم‌های دنیا را بشناسی و با آنان حرف بزنی.
از جهان کوچکی که تو را احاطه کرده بود نفرت داشتی و به جهانی بزرگ فکر می‌کردی اما کمتر کسی بود که آن زمان تو را درک می‌کرد. تو می‌خواستی گام‌های بزرگ برداری اما خانواده‌ات از گام‌های بزرگ می ترسیدند و به همین خاطر آنان تلاش داشتند جهان تو را با منطق خودشان بسنجند که این شاید هر نوجوانی را سرخورده می‌کرد اما من مبارزه کردم و منطق زندگی خود را بر جهان خود مسلط کردم.
بین خواسته‌ها  و آرزوهای دوران نوجوانی با موقعیتی که در حال حاضر دارید، چقدر فاصله دارد؟
آدمی هر چقدر بزرگتر می‌شود دوست دارد به جهانی بزرگتر قدم بگذارد. مهاجرت جهان من را کوچک کرده بود و خیلی چیزها را که می خواستم داشته باشم از من گرفته بود اما جالا که در کشورم هستم و نگاهی به گذشته خود می اندازم، با خودم می گو‌یم من زهرای دوره کودکی و نوجوانی نیستم. من هنرمندی هستم که می توانم با هنر خود جهان را تسخیر کنم. خوب وقتی کسی این قدر با گذشته خود فاصله گرفته باشد و به آرزوهای بزرگ که فکر می‌کند پس حتمن جهانی بزرگ هم دارد. من این فاصله را دوست دارم می خواهم با هنر نشان بدهم که نسلی که درد مهاجرت را تجربه کرده باشند می‌توانند چشمانشان را همیشه به سوی آینده روشن باز نگه دارند.
هنر به چه شکلی می‌تواند در بلوغ انسان موثر واقع شود؟
هنر به آدمی هویت می‌دهد. هویت که داشته باشی جهان خود را داری. من همیشه عکس های آلبومان که در خانه را بود می‌دیدم تصور می کردم که عکاسی هنر نیست فقط زندگی را می‌توانی در عکس نگه داری اما حالا که خودم عکاس هستم و این هنر من است می دانم که عکاسی جریان زندگی است و در هر عکس می تواند زنده‌گی جریان داشته باشد. این عکاسی بود که دیدِ من را وسعت داد و این هنر بود که به من شخصیت داد. پس بدون شک کسی که با هنر زنده‌گی می‌ کند جهانی بزرگ دارد و انسان را به سوی کامل شدن سوق می دهد.

گرایش دختران نوجوان، بیشتر به کدام رشته می باشد و فکر می‌کنید چرا؟
بیشتر بانوان هنرمندی که در جهان من نفس می کشند و هنر را با من ادامه می دهند به موسیقی و نقاشی تمایل بیشتری دارند که این هم علتش می‌تواند در نگاه هنریش‌شان باشند. با نقاشی و موسیقی بیشتر می توان احساسات پنهانی‌شان را نمایش بدهند و از آنان حرف بزند. ما با هنرمان از زنده‌گی مان حرف می‌زنیم و به مخاطب‌مان می خواهیم بفهمانیم که زنده‌گی من این است. زنده‌گی یک هنرمند را می‌توان در آثار او جستجو کرد و این چرایی برمی‌گردد به ذات هنر. هنرمند باید فلسفه زنده‌گی را به تصویر بکشد چه با موسیقی، شعر، نقاشی و عکاسی. به نظر من فرق نمی کند کدام هنر را می خواهی ادامه بدهی مهم این است که هنرمند درک درستی از زنده‌گی داشته باشد.
شما در جایگاه یک هنرمند، چه توصیه‌ای برای دختران دارید و آنها چگونه می‌توانند در زندگی خود از تجلیات هنر بهره‌مند شوند؟
به نظر من هر انسانی هنرمند است. هنر در ذات آدمی است. وقتی که بخواهی با هنر نفس بکشی جهان برایت زیباتر می‌شود حتی درد و بیان دردهای آن هم از زبان هنر می تواند به تو تصوری جهانی زیبا بدهد. تو با هنر می توانی زشتی‌های جهان را به رخ آدم‌هایی بکشی که خود علت این زشتی‌ها هستند. آنانی که جهان زیبا را نمی توانند دوست داشته باشند و تصویری از زیبایی های جهان برای خود نمی توانند داشته باشند. دخترانی که می خواهند هنر را مسیر اصلی زنده‌گی شان قرار دهند باید جهان خودشان را بشناسند و با درک درست از جهان خود می توانند سراغ هنر خود بروند تا با جهانی بزرگ حرف بزنند. هنر آنان را به مرز جغرافیایی محصور نمی کند و هنر سبب می شود آنان را به جهانی بزرگتر معرفی کنند.
هنر باید در زنده‌گی باشد بدون هنر جهان روح ندارد. ما زمانی می توانیم به جهان روح تازه‌یی ببخشیم که هنر را در کشورمان نهادینه کنیم. من به جهانی معتقد هستم که در آن هنر است. فرهنگ هنری باید در هر جوانی رشد کند و به همه چیزهای این زندگی نگاهی هنری داشته باشد آن وقت است که می‌بینند چقدر به زنده‌گی دلخواه‌شان رسیده اند و چقدر می‌توانند شاد باشند.
و از همدیگر هم این توقع را دارم که هنرمند را جدی بگیرند و به هنر او را ارزش بدهند و مشوق او باشند، اهمیت بدهند . زمانی که این گونه شد هنرمند به هنر خود پی می‌برد و تلاش جدی‌تری برای معرفی هنرش می‌کند.
با توجه به گرایش و تجربه شخصی‌ تان در زمینه‌ عکاسی، تا چه حد به اصول گرافیك در خلق آثارتان پایبندید؟
در عکاسی بر علاوه قانون خودش برخی ترکیب دیگر رشته‌ها باعث قدرت عکس می‌شود البته اگر به طور درست از آن هنر استفاده کنند. مثلا در عکاسی از ترکیب رنگی و خطوط و نقاط و کمپوزیشن و ... باعث قدرت یک عکس می‌شود
روند شكل‌گیری آثارتان از ابتدا تا اجرای نهایی به چه صورتی است؟
اولین کارهای عکاسی ام از طبیعت و اجسام بی‌جان و پرتره بود البته به شکل عکس‌های اجتماعی و مستند ولی در حال حاضر بیشتر هنری کار می‌کنم
تا چه میزان با آثار عکاسان حرفه ‌ای آشنایی دارید؟
از عکاسان حرفه ای داخلی با آثار نجیب‌الله مسافر، آقای سیرت و آقای رضا یِمَک تا حدی آشنایی دارم ولی عکاسان خارجی فقط آثارشان را دیدم ولی با نامشان آن قدر آشنایی ندارم.
از دید شما جایگاه زن در اثرهایت چی است؟
دیدگاه من، نمی‌خواهم منحصر به یک قشر از ملت باشه بلکه سعی کردم هم زن باشه هم مرد، بیشتر سعی بر احساسات و دغدغه‌های خودم و زندگی اجتماعی بوده. من دوست ندارم زن نماد مظلوم باشد و مرد نماد ظلم. زن و زنده‌گی زنانگی زیبایی‌های خاص خود را دارد که زبان هنر بهتر می‌تواند آن را بیان کند. من در آثارم دوست دارم به همه زاویه‌های زندگی مردان و زنان سرزمین‌ام بپردازم و هنر را نمی‌خواهم از جایگاه جنسیت تعریف کنم.
از طریق عکاسی چه پیام‌هایی را به دیگران دادید و دارید؟
من در کارهایم برداشت را همیشه آزاد گذاشتم و نمی‌خواستم تنها پیام و ایده خودم را برسانم، این برداشت را به مخاطبانم وا می‌گذارم
اما دوست دارم این را بگویم که بانوی هنرمندی در سرک دارلامان و همسایه‌گی محله قصر دارلامان زندگی می‌کند. همان‌گونه که هر کسی زاویه دید متفاوتی دارد او هم نیازهای محله اش را این‌گونه عنوان می‌کند.« من مطمئن هستم افراد با استعداد و علاقه‌مند به هنر در این منطقه بسیارند. یازده سال است که در منطقه دارلامان زندگی می‌کنم و معتقدم فضا و امکانات مناسبی برای پرداختن به امور هنری و فرهنگی در منطقه وجود دارد. بارها به مسوولان اندیشه سرا که تغییر کاربری داده است پیشنهاد داده‌ام تا از فضای در دسترس‌شان برای برگزاری جشنواره‌ها و نمایشگاه‌ها استفاده کنند. با برگزاری نمایشگاه‌های مختلف است که می‌توانیم استعدادها را شناسایی و شکوفا کنیم».

با تشکر از خانم خدادادی که این فرصت را به ما دادند  و از تآثیر رنگ ، نقاشی و هنر در رشد و پویایی جوانان نکات ارزنده‌یی را با ما در میان گذاشتند.


اشتراک با دوستان: این صفحه را از طریق شبکه های اجتماعی با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت محفوظ و متعلق به موسسه فرهنگی و اجتماعی تساوی می باشد.
استقاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.
Design & Developed by: Momtaz Host