تازه ها: .

فاطمه عادلی:" زن بودن نمی‌تواند محدودم کند!"

کریمه جمیلی، ٠٧ ميزان ١٣٩٤، (٠نظر)


دختری با آرزوهای بلند در پیش رویش پا به عرصه‌ی خبرنگاری نهاد و با وارد شدن در این زمینه، دنیایی از نابسامانی‌ها را مشاهده کرد و تصمیم گرفت، قدمهای محکمتری بردارد تا بتواند در کنار دیگر زنان موفق کشورش، بدرخشد. فاطمه بانویی از بامیان زمین است که با به پایان رساندن دانشکده‌ی ادبیات، شروع به نوشتن داستان‌های کوتاه کرد و با قلمی که در دست داشت خواهان انعکاس وضعیت زنان و کودکان میهنش شد.
او با چهره‌ی بشاش و جوانش می‌خواهد از این فرصت‌ها برای بهبود وضعیت بانوان کشورش استفاده کند، به گفته ی خودش:" زن بودن نمی‌تواند من را محدود کند، من انسانم و آزادام و برای رهایی زنان کشورم از زندانِ نامریی ساخته شده برای آنان، دریغ نمی‌کنم."
1-    فاطمه  کیست و مختصری از شخصیت‌اش بگویید؟
فاطمه دختری آرام و گوشه‌گیر، کمتر با کسی صحبت می‌کند اما اگر سر صحبت را با کسی باز کند، دیگر نمی‌توان جلویش را گرفت، کسی است که خود را همدم مادرش، شاخه نبات پدرش و سایه‌ی دوستانش می‌داند.
2-    چندسالی می‌شود که برای نوشتن داستان، قلم به دست گرفته‌اید؟
من زمانی که وارد دانشکده‌ی ادبیات شدم کم کم به نوشتن آغاز کردم، و در حال حاضر هم گاهی وقت‌ها، هوای نوشتن که به سرم می‌زند، می‌نویسم.
3-    بیشتر داستان‌هایتان روی کدام محور می‌چرخد؟
بیشتر داستان‌هایم روی دغدغه‌های درونی‌ام و فقر حاکم در جامعه است. گویا این درد و دغدغه‌ها بخشی از زندگی من و مردمم شده است که لحظه‌ی تنهایمان نخواهد گذاشت.
4-    گفتید که داستان‌هایتان بیشتر به فقر و دغدغه‌های ذهنیتان متمرکز شده، آیا زن جزیی از این دردهای درونی‌تان بوده است؟
شاید داستانی مختص روی مشکلات زنان ننوشته باشم، اما حس زنانگیم تا حدی در داستانهایم دخیل بوده تا جایی که زن نسبت به سایر شخصیت‌های داستانی‌ام پررنگ‌تر هست.
5-    آیا بانی برای ادامه دادن به کارهایتان هم داشته اید؟
یگانه بانی من، دنیایی از خیالاتی بود که همیشه در آرزوی رسیدن به آن بودم.
6-    بیشتر نبشته‌ها و داستان‌هایتان برگرفته از حقیقت‌های جامعه است یا زاده‌ی فکرتان؟
بیشتر نبشته‌هایم را براساس زاده‌ی فکریم اما برگرفته از دردهای جامعه‌ام می‌نویسم، از چیزهایی که در کنار ما رخ می‌دهد.
7-    چه چیزی باعث شد که وارد دنیای خبر و گزارشگری شوید؟
کشور من، کشوریست پر از خبر و حادثه، بخواهی نخواهی سر و کار آدم با خبر است و همواره به عنوان شهروندی از این کشور خواسته‌ام، با انعکاس گزارشی از وضعیت مردمم به نحوی از بار مسوولیت اجتماعی‌ام کاسته شود و این باعث شد به دنبال مرکزی برای آموزش خبرنگاری بروم و خوشبختانه با موسسه اجتماعی و فرهنگی تساوی رو به رو شدم.
8-    از آن‌جایی یک دوره‌ی آموزش خبرنگاری در موسسه‌ی تساوی دیده‌اید، آموخته‌هایتان از این دوره، چه بود؟
من یک  دوره‌ی 9 ماهه‌ی آموزش خبرنگاری در این موسسه را سپری کردم که با تمام کردن این دوره‌، گزارش‌هایی پیرامون وضعیت زنان و جوانان در کشورم تهیه کردم و طی این مدت، گزارش‌نویسی، عکاسی و فیلمبرداری و بعضی از کارهای فرهنگی دیگر را آموختم.
9-    با قدم گذاشتن در دنیایی خبرنگاری، خواستید نخستین گزارش‌هایتان را روی چه موضوع‌هایی کار کنید و آن را انعکاس دهید؟
من اولین کارهای خبرنگاریم را از گفتگو با زنان موفق، نقش زنان در پارلمان افغانستان، حضور آنان در انتخابات و هم‌چنین مقایسه‌ی مکتب‌های خصوصی و نسبت به دولتی آغاز کردم.
10-    هنوز هم در کارهای خبرنگاری دست باز دارید؟
بله، هنوز هم با همان انگیزه‌ی اولی به دنبال کارهای خبری هستم، گاهی اتفاق افتاده است که من در میان مردمی باشم که آنان من را به چشم یک موجود عجیب نگریستند و حرف‌های نادرستی به من گفته باشند، اما با این وجود بیشتر به این کار عشق می‌ورزم.
11-    اگر روزی گفته شود، که یا خبرنگاری یا نویسنده‌گی، کدام یک را انتخاب می‌کنید و چرا؟
هردویش را، زیرا این دو امر (خبرنگاری و نویسنده‌گی) به هم ارتباط دارند.
12-    هنوز هم با موسسه‌ی تساوی در ارتباط هستید؟
بله، تساوی بخشی از زندگی من شده است، زیرا آن‌جا مکانی بود که توانسته‌ام کم کم روی پای خود بایستم و گام‌هایم را محکمتر کنم.
13-    به عنوان یک بانو، محیط تساوی را چگونه ارزیابی کردید؟ آیا راهی برای رشدتان در عرصه‌ی خبرنگاری بود؟
محیطی صمیمانه و مملو از انگیزه، فضایی که باعث شد تا بتوانم در راستای کار خبرنگاری بیشتر و بهتر کار کنم.
14-    داستان را در یک جمله تعریف کنید؟
داستان یعنی نوشتن
15-    بیشتر در کدام اوقات داستان می‌نویسید؟
وقتی که ذهنم درگیر مساله‌ی می‌شود.
16-    فکر می‌کنید سرسام‌آورترین مشکل‌تان در زندگی چیست؟
عدم داشتن اعتماد به نفس کافی
17-    زندگی قبل از هنریتان و بعد از هنریتان چقدر تفاوت داشت؟
خیلی تفاوت، قبل از این که بنویسم از کنار هر چیز به سادگی و راحتی می‌گذشتم اما حالا نمی‌توانم از کنار هرچیز و کسی به سادگی بگذرم، ناخوادگاه ذهنم درگیرشان می‌شود.
20-    با آشپزی رابطه‌تان چگونه است؟
خوب، بعضی وقت‌ها گل می‌کند.
21-    ؟تا به حال چندبار غذا سوخته تحویل خانواده‌اتان دادید
(!!!) نمی‌شود حساب کرد، زیرا یک امر عادی شده است.
22-    موسیقی برایتان چه جایگاهی دارد؟
آرام کننده، تا جایی که برایم مثل یک مُسکن عمل می‌کند
23-    آخرین گفتنی‌تان برای مردم و زنان کشورتان چیست؟
فقط می‌خواهم به امثال خودم که علاقه‌ی شدیدی نویسنده‌گی، شعر و خبرنگاری دارند باید قلم‌شان را بردارند و از هیچ‌چیز و هیچ‌کس هراسی نداشته باشند.

اشتراک با دوستان: این صفحه را از طریق شبکه های اجتماعی با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت محفوظ و متعلق به موسسه فرهنگی و اجتماعی تساوی می باشد.
استقاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.
Design & Developed by: Momtaz Host